السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

8

تفسير الميزان ( فارسي )

بعضى از مفسرين « 1 » گفته‌اند : كلمه « دعائك » مصدر مضاف به فاعل است ، و معنايش اين است : پروردگارا ! من هيچوقت نسبت به دعوتت كه مرا به سوى بندگى و اطاعت مىخواند شقى و متمرد نبوده‌ام ، هر وقت مرا دعوت كردى اطاعت كردم و به خلوص عبادتت نمودم . ليكن معناى اول روشنتر است . و در تكرار كلمه « رب » و قرار دادن آن بين اسم « كان » و خبرش در جمله * ( « وَلَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا » ) * بلاغتى است كه ممكن نيست با هيچ مقياسى اندازه گيرى نمود ، و همچنين در نظير آن ، يعنى جمله * ( « وَاجْعَلْه رَبِّ رَضِيًّا » . ) * * ( « وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَكانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً » . ) * تتمه تمهيد و زمينه چينى است كه گفتيم قبل از دعاى خود كرده . و منظور از « موالى » عموها و پسر عموها هستند . بعضى « 2 » گفته‌اند منظور از « موالى » « كلالة » است ، و بعضى « 3 » ديگر گفته‌اند « عصبه » است . و بعضى « 4 » گفته‌اند تنها پسر عموها است ، و بعضى « 5 » گفته‌اند كه منظور ورثه است . و به هر حال ، به هر معنا كه باشد غير اولاد صلبى است . و مقصود از اينكه گفت « از موالى مىترسم » اين است كه از عمل موالى مىترسم . و مقصود از « من ورائى » بعد از مرگ است . و خلاصه اينكه حضرت زكريا مىترسيده از اينكه از دنيا برود و نسلى كه وارث او باشند ، نداشته باشد ، و اين كنايه از همان بىاولاد مردن است . كلمه « عاقر » در جمله * ( « وَكانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً » ) * به معناى زن نازا است ، و مرد عاقر آن مردى را گويند كه فرزنددار نشده باشد . و اينكه چنين تعبير كرده كه « همسرم عاقر است » خود دلالت مىكند بر اينكه همسرش علاوه بر اينكه تا آن روز كه اين دعا را مىكرده فرزند نياورده از سن فرزنددار شدن هم گذشته بوده است . و ظاهر اينكه كلمه « ان » را تكرار نكرده و فرموده : * ( « إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَكانَتِ امْرَأَتِي . . . » ) * اين است كه جمله « و كانت . . . » حاليه است ، و مجموع كلام يعنى * ( « وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ . . . » ) * « عاقرا » فصل واحدى از داستان است ، و اين معنا را مىرساند كه چون همسرم

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 60 با اندكى تفاوت . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 502 به نقل ابن عباس . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 502 به نقل از مجاهد . ( 4 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 502 به نقل از امام جعفر صادق ( ع ) . ( 5 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 502 به نقل از كلبى .